زن متعجب و سریع نگاهی به کفشش انداخت؛ اما اثری از خون نبود. یک لحظه فکر کرد حتماً این هم نوع جدیدی از متلکهای مردها است. هر روز که با لباسهای مد روز فشن تی وی، و جدیدترین و محرکترین آرایش صورت و مدل مو بیرون می آمد، خیلیها شهوانی و خیره نگاهش میکردند و بعضیها همه جور ... . تا حالا همه جورش را شنیده بود، اما این یکی خیلی عجیب بود. عجیبتر از آن، ظاهر مرد بود؛ که بیشتر ناراحتش میکرد. - مردک! خجالت نمیکشی با این همه ریش ؟! شما بسیجیها خودتون از همه بدترید، مرد انتظار این برخورد را داشت؛ ولی حجب و حیایش در برخورد با نامحرمان، کمی دست پاچه اش کرده بود. اما موضوع خیلی مهم بود، مهمتر از آن که باعث شود مانند همیشه سرش را بیاندازد پایین و غوطه ور در افکار خودش، بی آنکه حتی حواسش را پرتِ دیگران کند، به راه خودش برود و به راه خودش بیاندیشد. عزمش را جزم کرد تا حرفش را کامل کند آرام و متین گفت: "بهترین جوونهای این مملکت، وقتی داشتند جونشون رو فدا میکردند که دشمن پاش به این خاک دراز نشه، تو وصیتنامه هاشون مینوشتن:

سیاهی چادر ... . فقط گفتم که بدونید کفشتون تا مچ رفته تو خونشون!! زن هاج و واج داشت قامت مردی را نگاه میکرد که چند لحظه پیش از کنارش گذشته بود؛ ولی حالا دیگر چیزی نمیگفت و غرقِ فکر بود.. خواهرم, حواست باشد نامحرم, نامحرم است, چه آشنا باشد, چه غرىبه.. چه فامىل باشد, چه پسرک در خیابان.. مواظب باشىم شرمنده شهدا و امام حسین (ع)نباشیم و در روز حشر با سربلندى در محضرشان حاضر شویم. "البته فراموش نکنیم که خون شهدا فقط.به حجاب زنان و دختران ایران حساس نیست، بلکه به هر عملی که رضایت خدا به آن راضی نباشد،حساس است."

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 تیر 1395    | توسط: علی ایمانی    |    |
نظرات()