کماکان به ایران حمله فرهنگی می شود




شاید فقط خبری با عنوان "به ایران حمله شد" باعث شود گوش های اصولا طلبکار، به زنگ شوند و، بخواب رفته ها چرت شان پاره شود.

اما کافی است در توضیح خبر آمده باشد، تهاجم صورت گرفته از جنس موشک و خمپاره نیست، آنوقت همه ی آن ها که دلواپس شده بودند نفس راحت می کشند و با خیال آسوده تر از قبل به غار غفلت باز می گردند و به خواب چهار فصل خود ادامه می دهند.

تازه دستشان برسد به جرم ایجاد تشنج و اضطراب یقه ی نویسنده و منتشر کننده ی چنین تیتری را هم می گیرند و مواخذه اش می کنند. اما مگر نه اینکه حمله های "جنگ نرم" به مراتب ناجوانمردانه تر و مخرب تر از تهاجم نظامی است؟ پس چگونه است که با شنیدن اخبار حمله های مکرر دشمن به شهرهای فرهنگی مان آب در دل کسی تکان نمی خورد؟

جای تردید نیست که وقتی کشوری در جبهه فرهنگی، عرصه را خالی نموده و شکست می خورد، لاجرم در عرصه‌ی دفاع از حریم خاکی کشورش هم آسیب پذیر خواهد شد!

ما قریب به ۳۵ سال است با دشمنانی قدرتمند و در مصافی کبیر و نا برابر در عرصه ی فرهنگی درحال مبارزه ایم.

منتها این بار بر عکس سال های طلایی دفاع مقدس که چه می کشتیم و چه کشته می شدیم پیروز بودیم، دیگر خبری از آن فتح الفتوح ها نیست، آنوقت ها هر وقت مارش نظامی اخبار جنگ به صدا در می آمد گوینده با لحنی پر صلابت خبر از پیروزی میداد، شکست هایمان هم مصداق "انّ مع العسر یسری" بود!

حالا فکر می کنید اگر همان گوینده ی اخبار دفاع مقدس بخواهد با مارشی نظامی تر، از جهادی بزرگتر در عرصه ی "جنگ نرم" خبر مخابره کند، اینبار هم همان طنین غرور آفرین را اختیار خواهد کرد؟

یا با لحن گزارش گری که میداند تیم ملی با بازی "بد" در آستانه حذف از رقابتی سرنوشت ساز است، مایوسانه خبر از سقوط آرمانشهر می دهد؟

قریب به ربع قرن است که رهبری در مورد تهاجم فرهنگی علی الدوام هشدار می دهند، هشداری که از ابتدای دهه ۷۰ هرچه به سالهای اخیر نزدیک تر می شویم، جدی تر می شود، که این خود حداقل حاوی دو پیام بسیار مهم و جدی است:

اول اینکه لحن ایشان نشان می دهد تهاجم فرهنگی هر سال نسبت به سال قبل توسعه پیدا کرده، لذا تهاجم توام شده با شبیخون و غارت و ناتوی فرهنگی!

دوم اینکه ظاهرا آن دسته از مسئولینی که باید گوش شنوا داشته باشند، ندارند و هشدار ها را جدی نمی گیرند که اگر توجه می داشتند، شاهد این حجم از ابراز نگرانی و تذکرات دلسوزان به دولت های گذشته و فعلی نبودیم.

اهالی درد دار فرهنگی و خبری هم که جریانات ضد فرهنگی را رصد می کنند هر از چند گاهی خبری مبنی بر فحشا در فلان قسمت شهر و فلان تأتر و فیلم و ... منتشر می کنند. مع الاسف آنقدر حجم این نوع اخبار زیاد شده که کم‌کم جامعه دارد به هنجار شکنی های اینچنینی عادت می‌کند و گوشش سِر می شود و صرفا به خبرهایی واکنش نشان می دهد که از شکسته شدن تابوی جدیدی پرده برداری کند.

در این میان بعضی از رجال سیاسی صاحب اختیار و مسند هم سعی می کنند با تاکید پوپولیستی روی معضلاتی همچون بیکاری و فقر، کوتاهی شان در رسیدگی به معضلات فرهنگی را توجیه کنند. در واقع بجای اصلاح، صلاح خویش را در انتخابات های بعدی در نظر بگیرند و مراقب باشند خدایی نکرده آن بخش از سبد رای شان که به گرفتاران معضلات فرهنگی بر می گردد آسیب نبیند.

واقعیت تلخ این است که در سایه غفلت های بعضی مسئولین مربوط، اهداف مهاجمان ناتوی فرهنگی یکی پس از دیگری در حال تحقق است و ما هر روز شاهد به فنا رفتن عمر و عاقبت تعداد کثیری از آینده سازان این کشور و سقوط خرمشهرهای اخلاقی و فرهنگی هستیم. معلوم هم نیست که یقف این شکست های فرهنگی کجاست و چه زمانی قرار است این خواب تمام فصلی مسئولین بی مسئولیت به اتمام برسد؟!

سن ازدواج و آمار طلاق تا چه حد باید بالا رود تا کک مسئولین امر احساس گزیده شدن پیدا کند؟!

آمارهای وحشتناک دختران فریب خورده، تا چه میزان رشد کند تا زنگ هشدار در سازمان های مربوط به صدا در می آید؟

همان قدر که چشم بستن روی نقاط مثبت و رویش ها خارج از انصاف و عقل است، به همان میزان هم در مواجه با ریزش ها خود را به تغافل زدن عین بی عقلی است.

مقصود نویسنده این سطور هم به هیچ وجه سیاه نمایی و تکرار هشدار های نخ نما شده، و یا خدایی نکرده انکار رویش های منحصر به فرد انقلاب نیست. بلکه خواهش مد نظر، توجه دادن به ریزش ها است. چراکه تا جلوی ریزش ها را نگیریم از رویش ها نتیجه ی دلخواه را کسب نمی کنیم. و ممکن است خدایی ناکرده روزی شاهد تقابل رویش با با ریزش ها باشیم.

بررسی اجمالی این جنگ نا برابر فرهنگی تا امروز نشان می دهد دشمن به شدت هدفمند حمله می کند و ما به شدت هدرمند دفاع می کنیم، دشمن برای ایجاد چالش فرهنگی از پیوست فرهنگی بهره می برد و ما برای مقابله دچار گسست فرهنگی هستیم. کار بجایی می رسد که جوان های ما در فرهنگ به نقطه ای می رسند که کسی ۱۰ سال و یا حتی ۵ سال قبل فکرش را هم نمی کرد.

مخلص کلام؛ تا زمانی که معضلات اخلاقی و فرهنگی به اندازه ی یک جنگ تمام عیار جدی گرفته نشود و اراده ها از کار شعاری به عملی ارتقاع پیدا نکند این درد درمان نخواهد شد و ممکن است دچار وخامت هم بشود.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 تیر 1395    | توسط: علی ایمانی    |    |
نظرات()